بهارم خیلی دوستت دارم
چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید لیکن خیر و صلاح شما در آن بوده و چه
بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شر و فساد شما در آن است و خداوند به
مصالح امور دانا و شما نادانید . (سوره بقره آیه ۲۱۶ )
قالوا سُبحانَکَ انتَ ولیُّنا مِن دُونِهم بَلْ کانُواْ یَعبُدونَ الْجنَّ اَکْثَرُهُم بهم مُّؤمِنُون *
فرشتگان گویند: بارالها تو از هر شرک و نقصی پاک و منزهی . تو خدا و یاور
مایی نه ایشان .بلکه اینان جن و شیاطین را می پرستیدند به طوری که
اکثرشان گرویده ی به آنها بودند .
(سوره سبا آیه ۴۱ )
سلام به همه دوستای گلم
ممنون که تو این چند وقته یادم بودین و بهم سر میزدین و با نظرات خوشکل خودتون بهم
لطف داشتین و راهنماییم کردین . راستش چند وقتی نیستم و نمی تونم بهتون سر بزنم یا آپ
کنم . ولی خوشحال میشم شما بیاین . منم قول میدم توی اولین فرصت (شاید ۲ ماه دیگه )
بیام و به همه دوستان سر بزنم .
بازم مثل همیشه براتون بهترین ها رو آرزو دارم . ![]()
![]()
![]()
گفتند: آن مرد ماهیگیر است . آن مرد از دریا ماهی می گیرد .
گفتند: آن مرد کشاورز است . آن مرد در زمین دانه می کارد .
جوانمرد گفت : چه نیکو که آن مرد ماهیگیر است و از دریا ماهی می گیرد و
چه نیکو که آن مرد کشاورز است و در زمین دانه می کارد .
اما نیکوتر مردی است که از خشکی ماهی می گیرد و دانه اش را در دریا
می کارد .
و نیکوتر از این دو کسی است که می تواند از آب آتش بگیرد و از زمین آسمان
برداشت کند .
ممکن را به ممکن رساندن کار مردان است . اما کار جوانمردان آن است که
ناممکن را ممکن سازند .
هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است . دستی باید تا معجزه ها را
فرود آورد .
و آن دست جوانمرد است .
روایت چهارم از کتاب جوانمرد نام دیگر تو از خانم عرفان نظر آهاری
من زندگی را دوست دارم٬
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم ٬
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم ٬
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم ٬
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم ٬
ولی از آیینه می ترسم !
سلام را دوست دارم ٬
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم پس هستم !
این چنین می گذرد روزُ روزگارٍ من !
من روز را دوست دارم ٬
ولی از روزگار می ترسم !
(زنده یاد حسین پناهی )
شعر زیبایی بود که یکی از دوستان توی نظرات برام گذاشته بود من هم گذاشتم تا همگی بخونید با تشکر از این دوست عزیز (یه دوست گفتن شاعر این شعر آقای ناصر فیض هستش)
من قبول ندارم که مرغ همسایه غازه . برا همین چون از یه چریک انقلابی از آمریکای لاتین (ارنستو چگوارا ) توی وبلاگم گفتم . دیدم جای شهید دکتر مصطفی چمران خودمون خیلی خالیه . اصلا مقایسه هم نمی کنم که کدوم بهتر بودن . قضاوت اون با شما و البته یادمون نره که قاضی اصلی اون بالاست و با عدل بی نهایت خودش درباره ماها قضاوت خواهد کرد .
دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد.در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود.

در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.
چمران در آمریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا را پایه ریزی كرد و از موسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع شد.

پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم به همراهی بعضی از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال در زمان جمال عبد الناصر سخت ترین دوره های چریكی و پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد .
حضور در لبنان:
او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی می نماید . چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته وهمیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است .
بازگشت به ایران:
دكتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز می گردد. در شغل معاونت نخست وزیری ، روز و شب خود را به خطر می اندازد تا سریع تر مسأله كردستان را فیصله دهد .او در قضیه فراموش ناشدنی « پاوه » قدرت، ایمان ، اراده آهنین و شجاعت و فدا كاری خود را بر همگان ثابت می كند .

شهید چمران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد . وی در یكی از نیایشهای خود بعد ازانتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینچنین خدا را شكر می گوید: « خدایا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمیتوانم از عهده آن به در آیم. تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم.»

مصطفی چمران گروهی از رزمندگان داوطلب را به گردخود جمع كرد وبا تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشكیل داد. دکتر چمران در بسیاری از عملیات های چریکی که خود فرماندهی آن را به عهده داشت با هوش سرشار و شجاعت بی نظیر و مثال زدنی خود پیروزی های ارزشمندی را برای جبهه ایران عزیز کسب کرد .
و سر انجام در سی ام خرداد ماه 1360در منطقه دهلاویه بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن جان به جان آفرین تسلیم کرد .
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .
به راستی چه می ماند از آدمی جز چراغی روشن به راه آیندگان ؟ پس بدانید که راستی بر دروغ . نیکی بر بدی . پاکی بر پلیدی . بخشایش بر انتقام . آشتی بر جنگ و خرد بر جنون چیره خواهد شد و آیندگان بر ما قضاوت خواهند کرد و شما نیز چون من روزی تن اندر این خاک خسته خواهید کشید .
((کورش هخامنش.منشورپاسارگاد))

گاهی اوقات آب هوا اندیشه و دل نیز مترادف مرگ می شوند
آنجایی که
هوا به طوفان
اندیشه به شکست
ودل به کینه می اندیشد
برگرفته از وبلاگ شهرزاد و هزار ویک شب
دستانم بوی گل می داد . مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند . وهیچ کس نگفت که شاید من یک گل کاشته باشم . (ارنستو چه گوارا)
ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا که چريکها وي را چه «che» مي خواندند، در 14 ژوئن 1928 در منطقه روساريوي آرژانتين متولد شد وي اولين فرزند خانواده اي بود که ريشه در باسک اسپانيا و ايرلند داشت؛ به اين ترتيب شور انقلاب را از هر دو کشور اجدادي اش به ارث برده بود.
در سال 1948 چه گوارا براي تحصيل در رشته پزشکي وارد دانشگاه بوينس آيرس شد ولي در ميانه تحصيل يک سال مرخصي گرفت تا با رفيقش آلبرتا گرانادو به سفري با موتورسيکلت به کشورهاي آمريکاي لاتين برود. در همين سفر بود که ايده هاي انقلابي او بيش از گذشته شکل گرفتند ؛ مشاهدات وي از وضعيت مردم محروم او را راديکال تر ساخت و به اين باور رساند که تنها راه رسيدن به برابري انقلاب مسلحانه است. وي خاطرات خود از اين سفر را تحت عنوان خاطرات موتورسيکلت نوشت که بعدها چاپ شد.
پس از اين سفر طولاني وي به دانشگاه برگشت و در سال 1953 فارغ التحصيل شد. پس از آن بار ديگر سفرش به کشورهاي آمريکاي لاتين به عنوان پزشک را از سر گرفت، وي خود گفته است: من گرسنگي، فقر و بيماري را از نزديک لمس کردم و تلاش کردم که به اين مردم کمک کنم.
«che» معتقد بود كه هر انسانی برای رهایی از ظلم و استبداد باید بهایی برایآزادیاش پرداخت كند، او میگوید: «اسكلت آزادی ما قبلا شكل گرفته است، هنوز گوشت و لباس به این اسكلت نیامده است، ما بهای آزادی خود و حفاظت از آن را با خون و ایثار پرداخت میكنیم. ایثار و فداكاری ما آگاهانه است، سیر آزادی طولانی و در بعضی قسمتها ناشناخته است.»
در سپتامبر 1954به فیدل كاسترو و دیگر انقلابیونی پیوست كه با جنبش 26 ژوییه در پی بر اندازی دیكتاتوری «باتیستا» در كوبا بودند. با وجود اينکه وي تصور مي کرد پزشک جنگي خواهد بود تحت تعليمات چريکي قرار گرفت و به زودي به دليل شايستگي هايش به رهبري يکی از دو ارتش چریکی منصوب شد.
درپی سقوط «باتیستا» در دسامبر 1956، چهگوارا یكی از رهبران حكومت تازه ی كارگران و دهقانان شد و پستهای دولتی متعددی چون ریاست بانك مركزی كوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد. «che» بارها به نمایندگی از كوبا درمجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شركت كرد.
«che» مردی بود كه هرگز در بند مقام، رهبری و یا افتخارات نبود لذا در اوایل 1965 از همهء مسوولیتها و پستهای دولتی كنارهگیری كرد و به منظور كمك به پیش برد مبارزههای ضدامپریالیستی و ضد سرمایهداری در دیگر كشورها، كوبا را ترك كرد و همراه با داوطلبانی كه بعدها در «بولیوی» به او پیوستند، نخست به كنگو «زئیر» رفت و در جنبش ضد امپریالیستی آن كشور به رهبری «پاتریس لومومبا» شركت جست. از نوامبر 1966 تااكتبر 1967 جنبش چریكی بولیوی را بر ضد دیكتاتوری نظامی آن كشور رهبری كرد. درهفتم اكتبر 1967 در عملیات نظامی ارتش بولیوی و به رهبری سازمان C.I.A به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر و روز بعد از آن تیرباران شد.
با مرگ چه گوارا اسطوره اي از وي در جهان شکل گرفت، جنبش هاي چريکي در اواخر دهه شصت تحت تاثير آموزه هاي چه گوارا از ايران تا عمان و از نپال تا آلمان غربي شکل گرفتند و نزديک به دو دهه خيابانها و جنگل هاي بسياري از کشورهاي جنوب و حتي شمال صحنه نبرد چريکي آرمانخواهان جان برکف و فدائيان از خود گذشته شد، اما امروز آن چه برجاي مانده تنها تصويري است که به تاريخ خيره مانده است، اما نه تاريخ يک شکست، تاريخ يک اميد!
امروزه پس از گذشت چهل و دو سال ازمرگش هنوز هم او یكی از چهرههای محبوب اسطوره ای به خصوص درمیان جوانان است. اسطوره ی عصیان كه نامش پرچم هر مبارزهای است. شخصی كه تصویرش بر پیراهنهای سرخ رنگی نقش بسته كه جوانان معترض بر تن میكنند بی آنكه از اندیشههای انقلابی او خبر داشته و یا حتی جهان بینی او را پذیرفته باشند.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
همه جا پر از دروغ . همه جا پر از ریا . بر چهره همه نقاب . آرامش و اعتماد واژگانی غریب و نامأنوس .
و من در صفحه ی سیاه این دنیای عجیب و رعب آور به دنبال نقطه ای سفید می گردم تا به اون دل خوش کنم و با تمام وجود فریاد بزنم : آهای مردم دنیامون هنوز سیاه سیاه نیست .
و تو شاید همون نقطه سفید من باشی . مهرت را از من دریغ نکن .
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هر کسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
وي در سال 351 يا 352 هجري در قصبه خرقان قومس از توابع بسطام متولد شده و در روز سه شنبه دهم محرم (عاشورا) سال 425 هجري در هفاد و سه سالگي در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفته است. مشهور است که علاوه بر هم شهري وي يعني بايزيد بسطامي عارف بزرگوار و عالي مرتبه قرن دوم و سوم هجري که شيخ و مقتداي حال جذبه و تفکر او بوده است، مانند عارف معروف معاصر خود شيخ ابوسعيد ابوالخير خرقه ارشاد و طريقت از شيخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالکريم قصاب آملي داشته است.
در منقولات و حکايات باقي مانده، آمده است که شيخ ابوسعيد ابوالخير عارف مشهور و ابوعلي سينا فيلسوف نامي و ناصر خسرو قبادياني علوي، شاعر و متفکر ايراني که معاصر شيخ ابوالحسن خرقاني بوده اند به خرقان رفته و با وي صحبت داشته و مقام معنوي او را ستوده اند. و نيز گفته اند که سلطان محمود غزنوي پادشاه مقتدر بديدار شيخ ابوالحسن خرقاني رفته و از وي کسب فيض کرده و نصيحت خواسته است.
گويند شيخ ابوالحسن خرقاني بر سر در خانقاه خود نوشته بود: « هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد. چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
ما را زبرای دیدنش باید چشم
ور دوست نبیند به چه کارآید چشم " ابوالحسن خَرقانی "


دوستان اولین باری که من به شخصیت این عارف بزگ علاقه مند شدم به خاطر خوندن کتاب جوانمرد نام دیگر تو از خانم عرفان نظر آهاری بود . اگه شما هم به این عارف بزگ علاقه مند شدید می تونید با خوندن این کتاب و کتاب نوشته بر دریا از استاد محمد رضا شفیعی کدکنی بیشتر با این عارف بزرگ آشنا شوید .